انجمن های هواداران پرسپولیس

انجمن های هواداران پرسپولیس (http://www.arteshesorkh.com/forum/index.php)
-   مباحث عمومی داخلی (http://www.arteshesorkh.com/forum/forumdisplay.php?f=9)
-   -   بحث و مقالات و تحليل هاي روز پيرامون فوتبال ایران (http://www.arteshesorkh.com/forum/showthread.php?t=439)

zamara 12-01-2009 07:19 PM

و آغازي از زير پوست شهر !!
 
لطيفه‌اي به نام رنسانس در فوتبال


1- يك نفر از فدراسيون زمان رنسانس در فوتبال ايران حرف زده! دقت كنيد؛«حرف زده!» حرف كه ماليات ندارد. از قديم گفته‌اند حرف را كي داده و كي گرفته؟ يك نفر چيزي گفته تا دوباره ياد حسرت‌هايمان بيفتيم. اين يك سياه‌نمايي نيست. اصلا كي گفته انگشت توي زخم بردن و دمل‌هاي چركي را بيرون كشيدن سياه‌نمايي است؟
فوتبال با پوست آدم‌هاي ايراني عجين شده. هنوز يادمان هست روزهايي كه به بهانه فوتبال توي خيابان دويديم و جيغ كشيديم و با همديگر دست داديم. آن روز، يك اجتماع پرنشاط تصميم گرفتند براي چند ساعت هم كه شده رفيق باشند. فحش ندهند و چهره‌شان را مقابل يكديگر درهم نكنند. خب، كه چي؟ يادآوري خاطراتي مثل پيروزي برابر آمريكا يا استراليا حالا توي تاريخ لالا كرده‌اند و براي اين خوب هستند كه گهگاه به آنها سري بزنيم و كيفور شويم!

2- مطرح كردن بحث فدراسيون زمان رنسانس در فوتبال ايران مثل آن است كه بخواهيم از يك گاو ماده شير بدوشيم. بگذاريد تلخ‌تر حرف بزنيم. در اين يادداشت هيچ نوشابه‌اي براي فوتبال خودمان بازنخواهيم كرد. به اندازه كافي نوشابه باز شده است و شايد همين باعث رسيدن ما به شرايط اضطراري باشد. نگوييد همه چيز فوتبال خوب است و بايد مثبت نگاه كرد. نيست. به خدا حال فوتبال خوب نيست. مثل حال ما كه فعلا در تكاپوي شكوفه زدن هستيم. لطفا يك كاسه بزرگ بياوريد. كدام رنسانس؟ اوضاع بستر فوتبال خراب است. فهميدنش كاري ندارد. كمي فكر كنيد.

3- طرف توي خيابان راه مي‌رود بعد تف مي‌كند روي آسفالت. به اين هم بسنده نمي‌كند. نگاه مي‌كند ببيند آب دهانش به اندازه كافي غليظ بوده يا نه؟ حالتان بد شد؟
ببخشيد، ولي گفتيم كه بهتر است يك كاسه بزرگ دم دست آماده باشد. اين همان انگشت فرو بردن در دمل است كه خونابه و چرك را بيرون مي‌كشد و آخرش خوش است. مثل آخر شاهنامه. فردوسي اگر تصميم گرفت «سهراب كشي» راه بيندازد و رستم را در نقش يك «فرزندكش» به صحنه بياورد، براي پايان داستان هم فكري كرده بود. بالاخره هزينه را يكجا بايد پرداخت.

4- ما نه مي‌توانيم و نه اصلا دليلي دارد مانند اعراب فكر كنيم و تيمي را براي زماني طولاني در اختيار داشته باشيم و بچه‌هاي چند نسل تنها از يك گروه مشخص ستاره‌ها خاطره داشته باشند. مثل الدعايه عربستاني‌ها كه بچه‌هاي اين نسل و باباهايشان و بعضي از باباهاي باباهايشان او را به خاطر دارند و هنوز ستاره‌شان است. قلق ما فرق مي‌كند. خيابان را بايد جارو زد. به بچه‌ها فهماند سنگ انداختن به سگ و گربه توي كوچه شجاعت نيست. به آن راننده كوفتي پشت فرمان كه تا گوشه چشمش به كنار خيابان مي‌افتد دستش را مي‌گذارد روي بوق لعنتي و مي‌خواهد به زور براي چند ساعت عاشق باشد بايد فهماند شهر شرف دارد. آدم‌هايش شرف دارند. آنها كه كنار خيابان‌ها ايستاده‌اند و منتظر يك تاكسي تا زودتر به بچه‌هايشان كه در خانه تنهاست برسند شرف دارند. اينقدر با تك بوق‌هاي ممتد شيطاني و عبارات عذاب‌آوري چون «بيا بالا ديگه»، شرف‌شان را به هيچ نگيريم.
بايد فهماند راهنمازدن به اين معني نيست كه در جيك ثانيه كله ماشين را مثل گاو به چپ يا راست بچرخاني و بعد مدعي باشي كه من راهنما زدم. همه اينها كه درست شد بايد بها داد.
ورزشگاه را نمي‌توان يك سطل زباله سيماني بزرگ تصور كرد كه آدم‌ها مي‌آيند و دادشان را مي‌زنند و تخليه مي‌شوند و مي‌روند. حالا تو هي آمپول اخلاقي را بچپان توي رگ‌هاي‌شان. فايده‌اي ندارد. نگو دارد. مگر تا الان داشته.
آدم‌هاي توي ورزشگاه از درون شهرها مي‌آيند. همان شهرهايي كه هنوز طرف آب دهانش را مي‌اندازد روي زمين و با افتخار به آن نگاه مي‌كند. انگار اثري هنري خلق كرده.

5- جاي دوري نرويد. همين جا. جلوي ورزشگاه. انگشتش توي بيني‌اش است و چنان مي‌چرخاند انگار درون آن راهروهاي تاريك و تار به دنبال كشف رمزي بزرگ مي‌گردد. بعد انگشت خود را بيرون مي‌آورد. نگاهي به محصول فعاليت خويش مي‌كند و مي‌رود سراغ درست كردن بقيه ساندويچ‌ها. خيارشور، گوجه، تكه‌اي كالباس مارتادلاي صفردرصد گوشت را با انگشتانش مي‌گذارد لاي نان و مي‌دهد دست مشتري. همان مشترياني كه بايد روي سكوها بنشينند و يار دوازدهم تيم‌ها باشند و آدم باشند. اين مي‌شود اجتماع پرشور فوتبال ما. برش واقعي از جامعه. تلخ است ولي واقعيت دارد.

6- آن طرف قضيه هم بدجوري لنگ مي‌زند. تيم‌هاي پايه‌اي باشگاه‌ها بيشتر چيزي براي رفع تكليف هستند. بدبخت بچه‌هايي كه استعداد دارند و هيچگاه، هيچ باشگاهي براي ديدن‌شان عينك به چشم نمي‌زند. آن وقت برخي در لابه‌لاي جامعه رها مي‌شوند و ؛ «آقا شيشه بدم... شيشه اعلا... اكس هم هست. بزني فضانورد مي‌شي.»
...و به اين شكل بسياري استعدادها مي‌شوند كاشفان فروتن فضا! در نطفه خفه مي‌شوند و خلاص.
رنسانس فوتبال يعني اول همين كوچه و بازار را درست كردن. آيا توانايي‌اش را داريم؟ ورزشگاهي را مي‌شناسيم كه نشستن روي سكوهايش مثل فحش شنيدن است.
آدم بهايي ندارد. براي فوتباليست‌هاي مطرح خود نيز مي‌توان همين معادله را از آن سر نگاه كرد. چرا پروسه زايمان جهاني شدن يك بازيكن ايراني مثل زايمان دوقولوهاي با وزن پنج، شش كيلو از يك مادر نحيف و لاغر است؟
جواب ندهيد. حواس‌تان به جلو باشد. ماشين جلويي ايستاده جلوي زن و بچه مردم و بوق مي‌زند و پشت چشم نازك مي‌كند. نگاهش نكنيد. آقاي ستاره است. به ‌خدا شهر شرف دارد.
* * *
هومن كواكبي

red girl 12-01-2009 11:14 PM


كافه پنالتي
من مشكوكم

الان شرايط طوري شده كه همه در فوتبال به هم مشكوك هستند و همديگر را به خط و خط‌گيري متهم مي‌كنند. مشكوك بودن خيلي مهم است. شما بايد به همه چيز مشكوك باشيد. به سكوها، به مربيان تيم‌هاي حريف، به داور، به زمين، به زمان.
در راستاي همين مشكوكيت!، مصاحبه‌اي با يك مربي با حال انجام داده‌ايم كه مي‌خوانيد. اگر هم نخواستيد نخوانيد. ولي توروخدا بخوانيد:
چرا تيم شما باخت؟
اول بگو تو چرا اينقدر يقه پيراهنت مشكوك است؟ نكند از جايي خط گرفته‌اي؟
نه! ما فقط مي‌خواهيم يك مصاحبه با شما داشته باشيم؟
آهان! ببين. همين حرف زدنت هم مشكوكه. مگر تو چند نفري كه مي‌گويي ما؟ مگر من چند نفرم كه مي‌گويي شما؟
ببخشيد. مي‌خواستم ببينيم چرا تيم تو باخت؟
ديدي! تو يك الف بچه احترام سرت نمي‌شود. چرا به ما با اين همه سابقه مي‌گويي تو؟ خب همين چيزهاست كه مي‌گوييم مشكوك مي‌زني!
بگذريم. چرا شكست خورديد؟
براي آنكه هوا به طرز مشكوكي سرد شد. احتمال مي‌دهيم هوا از جايي خط گرفته باشد. بعدش هم صبح زود كه از خواب بيدار شديم در نزديكي محل اقامت‌مان يك گربه داشت توي علف‌ها غلت مي‌خورد كه خيلي مشكوك مي‌زد. يعني يكجوري به بدنش كش و قوس مي‌داد كه مطمئن شديم او مي‌خواهد باج‌خواهي كند. هر چند ما محل نگذاشتيم ولي به طرز مشكوكي ميو ميو مي‌كرد و باج مي‌خواست. با لگد چنان زديم به كمرش كه صداي سگ داد و فهميد كه ما باج بده نيستيم. او هم بهتر است برود جاي ديگري مشكوك بازي دربيارود.
ولي اين جواب سوال ما نبود؟ پرسيديم چرا شكست خورديد؟
خب وقتي هوا مشكوك باشد و يك گربه مشكوك هم اطرافت پرسه بزند ديگر روحيه باقي نمي‌ماند. تازه حالا كه خوب فكر مي‌كنيم مي‌بينيم چمن‌هاي ورزشگاه هم به طرز مشكوكي مشكوك بودند. يعني رنگ‌شان يكجوري بود كه شك آدم را برمي‌انگيخت. همچين بفهمي – نفهمي سبز يشمي خال‌خال پشمي بود كه خيلي رنگ موردداري است. چند تا كفتر هم بالاي دروازه ما براي خودشان پرواز مي‌كردند و صداي عرعرشان روي هوا بود تا حواس دروازه‌بان ما را پرت كنند. شما باشيد با اين شرايط مشكوك نشويد؟



red girl 12-01-2009 11:15 PM


پيرهن صورتي

داور بازي پرسپوليس و سپاهان به‌خاطر پيراهن صورتي معمارزاده به او كارت زرد داده تا ياد بگيرد زمين بازي با ميهماني تفاوت‌هايي دارد كه از آن جمله مي‌توان به رنگ پيراهن و مقدار آرايش و برداشتن ابرو و رنگ ناخن دروازه‌بان(بايد با رنگ ناخن بازيكنان فرق داشته باشد!)و... كه از ميان اينها، اين بار رنگ پيراهن ميثاق خيلي به دل داور مسابقه ننشست. ظاهرا ابتداي مسابقه تعدادي تماشاگرنما خطاب به ميثاق داد زدند:«پيرهن صورتي دل ما رو بردي!»...كه چون دل بيش از يك نفر در اين ميان برده شد با منشور اخلاقي و روند طبيعي بازي منافات داشت.همان تماشاگرها در ادامه گفتند:«كشتي تو ما رو غممونو نخوردي!»...اينجا ابتدا بحث قتل‌‌عام مطرح است و بعد بحث بي‌معرفتي و سوم بحث حيف و ميل! هرجوري كه حساب كنيد كارت زرد كمترين جريمه ميثاق بابت اين‌همه جرم است.همين كه ميثاق بابت قتل‌عام تماشاگران تحت تعقيب نيست بايد كلاهمان را بيندازيم هوا...از بازيكنان عزيز خواهشمنديم براي جلوگيري از تلفات بعدي،از رنگ‌هاي مردانه‌تري استفاده كنند!


نگراني وارونه

دلمان مي‌خواهد قضاوت را به عهده خودتان بگذاريم‌ها، اما در مورد كفاشيان اين كار را به‌عهده خودمان بسپاريد خواهشا. علي كفاشيان (دو نقطه)فيفا نگران شايعه بركناري من است!!!كه شما متوجه نگراني‌ها هم مي‌شويد،ها؟كه متوجه شديد فيفا نگران است و براي‌شان غصه خورديد،ها؟كه شما غير از تبديل تيم‌‌هاي درجه يك به درجه دو كارهاي ديگري هم مي‌كنيد؛ها؟!! نه،آقاي كفاشيان.باز هم اشتباه كرديد.فيفا نگران است خداي ناكرده يك وقت شما بركنار نشويد!يعني همان‌طور كه خودتان فرموديد فيفا نگران است اينها شايعه باشد و بركناري شما جدي نباشد! آقا مگر دو‌و‌ميداني چه ايرادي دارد؟اگر مشكلت با دووميداني اين است كه توپ ندارد،ما قول مي‌دهيم توپ روزنامه را بدهيم دستت تا با آن بازي كني...اگر مشكلت در كانون توجه بودن است، ما قول مي‌دهيم هرجا رفتي به تو توجه كنيم.اصلا ما از اين به بعد اگر بخواهيم هم نمي‌توانيم به تو توجه نكنيم.تو را به خدا يك كاري كن كه بركناري‌ات شايعه نباشد!تازه،فقط فيفا كه نيست،مردم خودمان تريبون ندارند،وگرنه...هيچي،خدا را شكر كن كه تريبون ندارند!


red girl 12-01-2009 11:16 PM

تونل
خيمه شب بازي«رفتارشناسي، آنچه سعيدلو انجام مي‌دهد»


اينكه فلاني برود و فلاني بيايد مي‌تواند نشانه تغيير باشد يا در سياست ها و يا در شيوه توجيه كاري. اينكه گروهي بروند و گروهي بيايند، هم، مي‌تواند نشانه تغيير باشد با اين تفاوت كه در اين مورد، هر دو حوزه سياست‌ها و روش بهانه‌تراشي مورد التفات ويژه قرار مي‌گيرد. بركناري يكباره چند رييس فدراسيون ورزشي و جايگزيني چند رييس ديگر مثل توقيف فله‌اي مطبوعات است يا مثل شهرداري تهران. شايد سعيدلو تنها مي‌خواهد نشان دهد كه در حوزه تحت امرش اتفاقاتي در حال وقوع است. او «ناشناخته‌ها» را جايگزين «شناخته‌ها» مي‌كند تا فرايند برگزيده دولت‌هاي نهم و دهم را در ورزش نيز امتحان كند. «آزمون و خطا»، بيشتر، راوي رفتار موردهاي آزمايشگاهي پاولوفِ روانشناس است تا سازمان‌ها. سعيدلو اين تغييرات را رقم مي‌زند بدون آنكه عواقب آن را در نظر داشته باشد: مثل استعفاي دسته جمعي كارمندان فدراسيون شنا. اينجاست كه اين تغييرات هم سياسي «ارزيابي» مي‌شوند و هم سياسي «بهره‌برداري». سعيدلو و علي آبادي هر دو يك نفرند يكي در «آن» شرايط مديريت مي‌كرد ديگري در «اين» شرايط. عدم صعود تيم‌ملي فوتبال به جام جهاني 2010 آفريقاي جنوبي، عدم نتيجه‌گيري كاروان اعزامي ورزش ايران در المپيك پكن و يا حتي عدم توفيق علي‌آبادي در چهار سال گذشته، هيچكدام، تغييرات گسترده چند روزه اخير را توجيه نمي‌كند. آنچه رخ داده، تنها، در حوزه «جغرافياي سياسي ايران» قابل رديابي است.
الف- مرز «فريب» كجاست؟
ب - تظاهر به تغيير، سطح توقع مخاطبان را بالا مي‌برد و آستانه تحمل آنان را پايين. «عدم تعادل» ايجاد شده و تبعات آن، نياز به پاسخگويي ندارد؟
ج- چه كسي كارشناس است؟ چه كسي نخبه؟
د- سگ پاولوف بعد از چند وقت شرطي شد؟
والسلام


red girl 12-08-2009 11:45 PM


مروري بر سرگذشت فانوس به دست‌ها!
تاريخ مي‌گويد فولاد و ابومسلم محکوم به سقوطند

نتايجي که در هفته هجدهم رقم خورد باعث شد رقابت در انتهاي جدول به اوج خود برسد و فاصله تيم‌ها نزديک و نزديک‌تر شود. ابومسلم و فولاد که در هفده بازي فقط يک برد کسب کرده بودند نيم فصل دوم را با برد آغاز کردند. تا فاصله خود را با تيم‌هاي بالاي خود کم کنند. باخت مس کرمان و راه‌آهن و تساوي شاهين و پاس اختلاف را در بين تيم‌هاي انتهاي جدول کم و کمتر کرد تا هيجان در پايين جدول از صدر بيشتر شود. به همين بهانه سري به دوره‌هاي گذشته ليگ‌برتر زديم و مقايسه‌اي در بازه زماني مشابه انجام داديم تا ببينيم تيم‌هاي سقوط کننده در پايان هفته هجدهم چه وضعيتي داشته‌اند. به نسبت دو فصل قبل رقابت‌ در انتهاي جدول فوق‌العاده نزديک‌تر شده و اختلاف امتياز تيم خيلي‌ها کم است به نوعي که تيم دوازدهم جدول هم در حال حاضر احساس خطر مي‌کند.

سرنوشت مشابه فولاد و ابومسلم با داماش

داماش گيلان فصل گذشته يکي از سه تيمي بود که به ليگ يک سقوط کرد و در حال حاضر براي بازگشت به سطح اول فوتبال ايران تلاش مي‌کند. داماش در پايان هفته هجدهم ليگ هشتم 14 امتياز داشت و در رده هجدهم جدول جاي گرفته بود. حالا ابومسلم و فولاد هم آماري مشابه داماش را از خود بر جاي گذاشته‌اند و با 14 امتياز در مکان‌هاي هجدهم و هفدهم جدول جاي گرفته‌اند. داماشي‌ها در پايان ليگ هشتم فقط توانستند يک پله صعود کنند و با قرار گرفتن در رده هفدهم به ليگ يک سقوط کردند، حالا بايد ديد سرنوشت فولاد و ابومسلم در اين فصل چگونه رقم خواهد خورد.

پگاه دست‌نشان اميدهارا زنده مي‌کند

پگاه گيلان ليگ هفتم را با مجيد جهانپور آغاز کرد و در نيم فصل اول فوق‌العاده ضعيف نتيجه گرفت. حاصل نتايج جهانپور و دستيار کرواتش در هجده هفته فقط يک پيروزي بود تا اينکه دست‌نشان به رشت رفت. پگاه که در پايان هفته هجدهم فقط 11 امتياز داشت در 16 هفته 37 امتياز گرفت و در ليگ ماند. پگاه نادر دست‌نشان در نيم فصل دوم فوق‌العاده نتيجه گرفت و در پايان فصل در رده پانزدهم قرار گرفت. تيم‌هايي که در فصل جاري گزينه سقوط به حساب مي‌آيند نسبت به پگاه ليگ هفتم وضعيت بهتري دارند و خيلي راحت‌تر مي‌توانند خودشان را بالا بکشند. نتايج پگاه در نيم‌فصل دوم ليگ هفتم مي‌تواند تمام تيم‌هاي پايين جدول را اميدوار نگه دارد.

روند جديد تازه‌واردها

در ليگ‌هاي حرفه‌اي هفتم و هشتم که با هجده تيم برگزار شده حداقل يکي از تيم‌هاي صعودکننده به ليگ‌برتر در همان سال، با قرار گرفتن در انتهاي جدول به دسته پايين‌تر سقوط کرد و نتوانست سهميه ليگ برتري‌اش را حفظ کند. در ليگ هفتم صنعت نفت و شيرين‌فراز در ليگ هشتم، پيام خراسان چنين سرنوشتي داشته‌اند. در پايان هفته هجدهم ليگ هفتم و ليگ هشتم تيم‌هاي صنعت نفت، شيرين‌فراز و پيام خراسان گزينه‌هاي سقوط بوده‌اند،‌اما امسال اين روند از بين رفته است. تيم‌هاي تراکتورسازي، استيل‌آذين و شاهين در اين فصل عملکرد قابل‌قبولي داشته‌اند و در سه رده انتهايي جدول قرار نگرفته‌‌اند.

مس باز هم کانديداي سقوط شد

مس کرمان در هجده هفته ابتدايي ليگ هفتم اصلا وضعيت خوبي نداشت و با فرهاد کاظمي به رده پانزدهم رسيده بود،اما در نيم فصل دوم با قلعه‌نويي نتايج خوبي گرفت و در انتها به رده دهم جدول رسيد. مسي‌ها هم در هجده هفته ابتدايي با پرويز مظلومي عملکرد خوبي نداشته و در رده سيزدهم جدول قرار گرفته‌اند. بايد ديد تغيير دوباره مربي در مس همانند ليگ هفتم نتيجه مي‌دهد و اين تيم مي‌تواند دوباره احيا شود يا وضعيت از اين هم بدتر مي‌شود؟


red girl 12-09-2009 06:46 PM

نکبت‌زده، فوتبال!ايدز گرفته، فوتبال!

فحشبال



1 - فحش بده! آنقدر فحش بده تا خرخره‌ات بگيرد. زبانت ارضاء شود. فحش خوب است. شعرا حتما چيزي نمي‌فهميدند که همه‌اش از گل و بلبل و ياد يارو آب روان صحبت مي‌کردند. وقتي فحش هست ديگر کلمات قشنگ قشنگ به هيچ دردي نمي‌خورند! مگر فحش نمي‌دهند؟ نمونه‌اش برنامه نود، دوشنبه شب، چند دقيقه بحث خالص فوتبالي را ديديم؟ هر چقدر بود حقارت آن برابر مباحث حاشيه‌اي و پرتاب کلمات به سمت يکديگر حس مي‌شد. اصلا اگر فحش ندهي زنده نيستي. اسمش را هم مي‌خواهيم عوض کنيم. فحشبال چطور است؟

2 - اينها ستاره‌هايمان بودند؟ الگوها همين‌ها بودند؟ ما نمي‌خواهيم خر بدبخت ما از کره‌گي دم نداشت. فحش از در و ديواري مي‌بارد. يکي جرات دارد از اين به بعد تماشاگران را متهم به بي‌اخلاقي کند! نه...خودتان را سوا نکنيد. خيلي از شما از مدير و مسوول گرفته تا بازيکن و مربي در اين پرونده نقشي داريد.بوي گندش همه جا را گرفته. هر کسي هم که دماغش را بگيرد. بخواهد اعتراض کند متهم به فرافکني مي‌شود. پس ميان اين همه رايحه گند بايستيد و نفس عميق بکشيد؛«آخيش! چه بوي خوبي. احتمالا آهوي ختن از اينجا رد شده.»

به درک که بعد آن روي زمين ولو مي‌شويد و به دنياي اموات لبخند مي‌زنيد. به جهنم!

3 - فوتبال چرک شده. خيلي هم چرک شد. آدم‌هايش مصاحبه مي‌کنند و زير و روي همديگر را بالا مي‌آورند. دهان بي‌چاک مد شده عزيزم! شما هم بفرماييد چاک دهان‌تان را باز کنيد تا همرنگ جماعت شويد. نمي‌توان سره را از ناسره تشخيص داد. کلمات قشنگ مردند و الفاتحه! صد من خاک هم ريخته شد روي آنها و حالا آن زير مورچه‌ها و کرم‌ها دارند به نعش‌ کلمات قشنگ گاز مي‌زنند. دهان‌شان از اين سور کف کرده. بوي حروف حلقوم‌‌شان مي‌آيد. فوتبال اين وسط کجا قرار دارد؟

4 - فوتبال گم شده! طفلک، فوتبال! بدبخت، فوتبال! گدا-گشنه، فوتبال! نکبت‌زده، فوتبال! خاک تو سر، فوتبال! طفيلي سر چهارراه، فوتبال!ايدز گرفته،‌ فوتبال! کوفت و زهرمار، فوتبال! گنده‌هاي فوتبال چنان همديگر را نشانه رفته‌اند و کلمات چيزدار نثار هم مي‌کنند که اگر براي کمک به 110 هم زنگ بزني بد نيست. به کمک نياز داريم بالاخره! بيچاره مردم که شال و کلاه مي‌کنند و مي‌آيند روي سکوهاي سيماني يخ‌زده براي باشگاه و آدم‌هايش حنجره جر مي‌دهند و بعد مجبورند لاطائلات اينها را نيز بشنود. يکي از يکي ديگر شکايت کرده. آن يکي اول فحش مي‌دهد و سپس مي‌گويد با هم رفيقيم. چند تاي‌شان هم «کلمه» را بر مي‌دارند و مي‌کوبانند به فرق سر چندتاي ديگر. فحش عجب ارج و قربي پيدا کرده. برخي مربيان به جاي مباحث فني تمام زندگي‌شان را جستجو مي‌کنند تا فحش‌هاي چاق‌تري از لابه‌لاي ذهن بيرون بکشند و نثار آن يکي کنند. حالا اين وسط مي‌توانيد کمي هم فوتبال ببينيد که آش و لاش شده و دارد به زور نفس مي‌کشد. آنوقت حق مي‌دهيد که بگويم خاک تو سر، فوتبال! طفيلي سر چهار راه، فوتبال! نکبت‌‌زده، فوتبال! گدا-گشنه، فوتبال! آنفلوآنزاي خوکي گرفته، فوتبال!



zamara 12-13-2009 09:17 PM

چند دليل براي گريه صمد
 
در آدينه سرد آذر ماه تهران ورزشگاه صدهزار نفري كه كم‌كم تبديل به ورزشگاه پير شهر مي‌شود سرما بيشتر حس مي‌شد.
در يك روز تعطيل صندلي‌هاي خالي و بي‌تماشاچي در يك بازي حساس از ليگ برتر دهان‌كجي سختي به فوتبالي مي‌كرد كه به طرفدارانش دهان‌كجي كرده است در ميانه ميدان بازي حساسي بود، اما تنها چيزي كه در اين بازي قابل نگريستن بود اشك‌هاي عبدالصمد مرفاوي در پايان بازي بود كه نمي‌گذاشت هيچ بيننده‌اي از آن بي‌تفاوت بگذرد.
صمد گريه مي‌كرد و شايد بايد به او حق داد، اما مي‌توان براي اشك‌هاي سرمربي استقلال، چند بهانه ديگر هم تراشيد تا ماجرا تراژيك شود.

1- در فوتبالي كه تماشاچيان يك تيم فوتبال ياد گرفته‌اند كه بدترين توهين‌ها را به سرمربي تيمشان بكنند حتي اگر آنگونه مضحك گل اول را بخورند و يا اميرحسين صادقي آنگونه فكاهي گل به خودي بزند، نبايد گريه كرد؟
2- آيا در فوتبالي كه عابدزاده‌اش را در استان خودش فحش بدهند و كتك بزنند و به زانوي مصدومي كه در تيم‌ملي آسيب‌ديده لگد بزنند و لباس‌هايش را پاره كنند و تازه اين اتفاق‌ها در حالي بيفتد كه تيم شهر ميزبان بازي را برده و نيروي انتظامي هم شاهد همه ماجرا باشد، نبايد خون گريه كرد؟
3- در فوتبالي كه هنوز بازيكناني چون فرهاد مجيدي، كريم باقري، علي كريمي و... كه در سال‌‌هاي آخر بازيگري خود هستند مهره‌ كليدي و نانجي تيم‌هايشان باشند نبايد آماده گريستن شد؟
4- در فوتبالي كه بازيكناني چون مجتبي زارع، محمد پروين، ميثم بائو، عليرضا حقيقي و... پيراهن پرافتخارترين تيم شهر را به تن كنند و جايگزين مردان بزرگ ارتش سرخ شوند نبايد گريه را آغاز كرد؟
به‌راستي مجتبي زارع همان عباس كارگر 20 سال پيش نيست كه سر رو به پايين داشت ولي داراي اين همه ادعا و حاشيه جناب زارع نبود؟
آيا محمد پروين كه اين همه داد و فغان از ظلمي كه در پرسپوليس به او مي‌شود سرداده، اگر در تيم دهه 60 پدرش بازي مي‌كرد مي‌توانست حتي در تست تيمي براي انتقال به پرسپوليس قبول شود؟
ميثم بائو را چه كسي پيراهن 10 پوشانده كه روزگاري بر تن بزرگان بود؟ بايد بر اين پرسپوليس و فوتبال گريست.
5- در فوتبالي كه نه مدير، نه سرپرست، نه سرمربي، نه بازيكن و نه تماشاچي جايگاه خود را نمي‌داند مي‌توان كاري به‌جز گريه كرد؟
مربي‌اش عليه مدير افشاگري و پرخاش مي‌كند و بازيكنش هم مربي را با كلمات زشت نوازش مي‌كند.
6- در فوتبالي كه نتيجه سرمايه‌گذاري در آن استيل‌آذين‌ مي‌شود كه چهارتا چهارتا مي‌خورد و براي هزارمين بار نشان مي‌دهد كه درد فوتبال اسكناس نيست بلكه نامديريتي است، بايد كاري غير از گريستن انجام داد؟
7- در فوتبالي كه نه در المپيك و نه در جام‌جهاني و نه در هيچ رويداد مهم بين‌المللي ديگري توان شركت ندارد و اگر هم حضور يافته شكست خورده‌اي بيش نبوده، مي‌توان گريه نكرد؟
8- فوتبالي كه نايب رييس فدراسيونش اعتراف كرده ديگر دولت و بخش خصوصي توان پرداخت هزينه‌هايش را ندارد، مگر جز اشك مي‌توان چيز ديگري نثارش كرد. صمد گفته كه براي دل خودش گريه مي‌كرد، اما به او نيابت مي‌دهيم كه از طرف ما هم به حال اين فوتبال زمين خورده گريه كند.
-----------------------
نويسنده : تورج عاطف

red girl 12-30-2009 08:53 PM


مس؛در کویر از پول خبری نیست
بوناچيچ هم فعلا با دندان قروچه زياد اين مسئله را تاب آورده است و احتمالا بايد امروز و فردا شاهد واكنش هاي منحصر به فرد او باشيم

سایت گل - لوكا بوناچيچ كلا آستانه تحمل پاييني دارد و نمي تواند مشكلات را خيلي تحمل كند و اگر شرايط كار برايش فراهم نشود به سرعت واكنش نشان مي دهد.در روزهايي كه سفر تداركاتي مس به دليل مشكلات مالي لغو شده است هنوز قسط دوم بازيكنان اين تيم پرداخت نشده است.
آن هم در حالي كه قرار بود پس از بازي با ابومسلم در چهار هفته قبل اين اتفاق رخ دهد. يكي از دلايلي كه بوناچيچ اردوي كيش را لغو كرد عدم تمركز بازيكنانش در انجام تمرينات به دليل عصبانيت آن ها از بد قولي هاي باشگاه بوده است و اعتقاد داشت اگر با لغو اين سفر پرداخت پول بازيكنان با سرعت بيشتري انجام مي گيرد آن را در الويت قرار دهند اما با لغو اردوي مس بازهم از پول خبري نشد تا احمد اسدي كار خود را در باشگاه مس با مشكلات بسيار آغاز كند.
در حالي كه عنوان مي شد مشكل شركت مس بيشتر با برهاني نژاد مدير عامل سابق اين باشگاه است و با رفتن او كار پرداخت پول با سرعت بيشتري انجام مي شود اما پس از كنار رفتن برهاني نژاد بازهم اين اتفاق رخ نداد تا شايعات پيرامون عدم علاقه شركت مس براي ادامه فعاليت باشگاه مس قوت بگيرد. به هر شكل فعلا به بازيكنان مس دستور رسيده است كه از انجام هرگونه مصاحبه عليه مشكلات مالي باشگاه خودداري شود تا احتمالا در جلسه هفته آينده مجمع عمومي شركت مس اين مصاحبه ها بازخورد منفي نداشته باشد.
هرچند بازيكنان مس فعلا با باشگاه مدارا مي كنند اما در صورت عدم رسيدن پول تا هفته آينده احتمالا بازيكناني نظير آشوبي، قرباني ، رجب زاده و... نمي توانند خيلي اين مسئله را تحمل كنند. ضمن اينكه بوناچيچ هم فعلا با دندان قروچه زياد اين مسئله را تاب آورده است و احتمالا بايد امروز و فردا شاهد واكنش هاي منحصر به فرد او باشيم.
مشخص نيست مشكل اصلي باشگاه مس چه مي باشد كه شركت مس از دادن پول به باشگاه اجتناب مي كند. آن هم در حالي كه مشكلات مالي اين شركت به دليل كم شدن مشكلات اقتصاد جهاني و بالا رفتن قيمت مس در بورس جهاني ديگر از آن مشكلات مالي سنگين خبري نيست.
سعید قرایی

red girl 01-03-2010 06:50 PM

چرا اخراج كاظمي از استخدام دايي مهمتر است؟
پيروزي «اشباح» در فوتبال ايران


1)‌سرانجام فرهاد كاظمي از هدايت تيم‌فوتبال ابومسلم مشهد بركنار شد تا پرويز مظلومي – ديگر قرباني نيمكت‌هاي لرزان ليگ نهم – صندلي هرگز اشغال نشده وي را روي نيمكت مشكي‌ها به تسخير خود دربياورد. اين اتفاق، در روزهايي كه علي دايي ناگهان سكوت مطلقش را مي‌شكند و با صداي بلند به پيشنهاد پرسپوليس «بله» مي‌گويد و نيز در روزهايي كه ليگ برتر مرتب قرباني مي‌گيرد و بر نعش دوازدهمين مربي اخراجي‌اش قهقهه مي‌زند، نبايد چندان محلي از اعراب داشته باشد. با اين وجود، بنا به دلايلي گمان مي‌برم بايد ماجراي جدايي كاظمي از ابومسلم را به شكلي بسيار جدي‌تر مورد توجه قرار داد و آن را حتي مهمتر از ديگر رخدادهاي پراهميت اين روزهاي فوتبال كشور قلمداد كرد. آنچه بر رابطه ابومسلم با دومين كادر فني‌اش در فصل جاري گذشت، نشانه‌اي است بسيار گويا از خطر مرگباري كه در كمين فوتبال ايران نشسته؛ حاكميت سليقه‌ها و حكمراني تاريكي!
2) چرا فرهاد كاظمي حق نداشت به‌رغم عقد قرارداد با باشگاه ابومسلم، روي نيمكت اين تيم بنشيند و تيمش را مثل ساير مربي‌ها هدايت كند؟ اين احتمالا، فقط فوتبال از هم گسسته و باري به هر جهت ايران است كه در آن سوالي به اين سادگي و پيش‌پا افتادگي، فرصت يافتن پاسخ را نمي‌يابد! در واقع در شرايطي كه تيم بحران‌زده و فانوس به دستي همچون ابومسلم كه ناچار است به ويژه در نيم فصل دوم روي تك‌تك امتيازات پيش‌رو براي بقا حسابي ويژه باز كند، به ناچار مجبور به ترك مراوده با كادر فني مورد اعتمادش مي‌شود و البته هيچ مقام مسوولي هم در اين زمينه كوچكترين توضيحي ارايه نمي‌دهد، بايد عميقا نگران بود؛ نگران استيلاي سليقه‌گرايي به چارچوب‌هاي فوتبال و سلطه اشباح بر حوزه‌اي كه به شدت محتاج نور، روشنايي و شفافيت است. چرا هيچكس نبايد بداند گناه كاظمي چه بود كه نتوانست سرمربي ابومسلم بماند و به آنچه «شغل» اوست، مشغول شود؟ آيا اين اندازه خست و خشكدستي در ارايه ساده‌ترين اطلاعات به مخاطبان، لازمه حيات اين فوتبال عقب افتاده و رو به اضمحلال است؟!
3)‌بدتر از مبهم ماندن جرم كاظمي و نيز صورت قوانيني كه وي به موجب آنها محروم شد و هيچگاه نيز مورد عفو قرار نگرفت، بي‌پاسخ ماندن ادعاهاي اين مربي در دفاع از خودش يا حمله به مسوولان سازمان ليگ بود. دوستان معزز فدراسيون‌نشين، هيچگاه پاسخ ندادند كه آيا در مورد ماجراي بخشيده شدن ناگهاني يك «مربي منشوري» ديگر با وساطت نمايندگان مجلس، حق با كاظمي بوده يا نه، چنانكه خودشان را موظف ندانستند در مورد ايراد اتهام اين مربي به عزيزمحمدي در زمينه وساطت براي حضور يك كادر فني خاص(!) در ابومسلم پاسخ بدهند...! اين همه، در حالي است كه مي‌دانيم و مي‌دانيد كه «دانستن، كمترين حق مردم است» و اساسا در حوزه‌اي به شدت عرفي و عمومي مثل فوتبال كه در آن چندان رازمگويي نيز وجود ندارد، ترافيك وحشتناك اين همه سوال بي‌جواب و ابهام عجيب، مي‌تواند به شدت نگران كننده باشد. آيا كادر مديريتي فعلي فوتبال ايران ترجيح مي‌دهد كارش را در «سايه» ادامه بدهد؟
4) اخراج كاظمي از مشهد، از اين جهت يكي از مهم‌ترين رويدادهاي فوتبالي سال جاري است كه در آن، به وضوح مي‌شود رگه‌هاي درشتي از مافياي اطلاعات را ديد، ابومسلم چند صباحي را با مردي سپري كرد كه از ابتدا نامش در ميان اسامي ليست نامريي سياه وجود نداشت، اما بلافاصله پس از استخدام، بنابه دلايلي كاملا نامعلوم نتوانست حتي يك دقيقه هم روي نيمكت اين تيم بنشيند. مشهدي‌ها با اتفاقات اخير، يك گام بلند ديگر به سقوط سياه‌جامگان و متعاقب آن بي‌نماينده ماندن در سطح اول فوتبال ايران نزديك شدند، اما مهمتر از اين، پيروزي اراده‌اي خطرناك در ماجراي اخراج كاظمي است كه خود شكايت دارد، خود قضاوت مي‌كند و خود نيز به اجرا مشغول مي‌شود! آيا نبايد نگران بال و پر گرفتن چنين تفكر مسمومي در فوتبال ايران بود؟!

red girl 01-03-2010 06:53 PM

مجلس: اين اقدام، در راستاي فتنه‌هاي اخير است
سونامي يك تبريك!


بدون ترديد هيچ پيام تبريكي در طول تاريخ بشر، به اندازه ايميلي كه اخيرا مقامات فدراسيون فوتبال ايران به مناسبت شادباش سال نو به همتايان خود در رژيم صهيونيستي ارسال كرده‌اند، جنجال به پا نكرده است! در شرايطي كه فدراسيون فوتبال در تعطيلي ليگ برتر و نيز اردوي خارجي تيم‌ملي، روزهاي آرامي را از سر مي‌گذراند، اشتباه منصور عظيم‌زاده در ارسال پيام تبريك به يك صهيونيست همه چيز را به هم ريخته و حالا بسياري از مقامات فدراسيون فوتبال در آستانه بركناري قرار گرفته‌اند.
حساب‌كشي سعيدلو از فدراسيون خاطي
با انتشار خبر مربوط به ارسال پيام تبريك، تندترين واكنش‌هاي ممكن از سوي مقامات رسمي و سياستگزاران ورزش كشور متوجه فدراسيون فوتبال شد. در قوي‌ترين عكس‌العمل علي سعيدلو كه خودش حسابي زير فشار است، در گفت‌وگو با خبرگزاري رسمي دولت (ايرنا) اعلام كرد به شدت با خاطيان برخورد مي‌كند. صبح ديروز و تنها ساعاتي پس از اعلام موضع رييس سازمان تربيت‌بدني، علي كفاشيان در تماسي تلفني به توضيح موضوع پرداخت، اما معاون رييس دولت از وي خواست به صورت كتبي توضيحاتش را ارايه بدهد. علي كفاشيان كه جمعه شب را تا دير وقت در استوديوي پخش برنامه ورزش از نگاه دو به سر برده بود صبح شنبه نيز روز پردردسري را سپري كرد و بعد از گفت‌وگو با سعيدلو، جلسه‌اي اضطراري با روساي دو كميته روابط‌عمومي و بين‌الملل فدراسيون برگزار كرد تا موضوع را رفع و رجوع كند. در اين جلسه، مقرر شد فدراسيون فوتبال مواضعش را در مورد اتفاق رخ داده در قالب يك بيانيه به طور رسمي منتشر كند كه سرانجام ظهر ديروز اين اتفاق رخ داد.
به شخص تبريك گفتيم، نه به كشور!
بيانيه رسمي فدراسيون فوتبال كه دقايقي پس از ساعت سه عصر ديروز روي خروجي خبرگزاري‌ها قرار گرفت مشتمل بر سه بند بود كه فدراسيوني‌ها كوشيده بودند در آن، ضمن توضيح دلايل اشتباه رخ داده، مواضع‌شان در قبال رژيم غاصب را تكرار كنند. اين بيانيه كه به نوعي تكرار حرف‌هاي تاج بود، مدعي است فدراسيون فوتبال كه تمام اعياد را به همه اعضاي فيفا تبريك مي‌گويد، لينك فدراسيون رژيم صهيونيستي را از ليست ارسال شوندگان حذف كرده بودند، اما آنچه به پيام تبريك به اين رژيم شهرت يافته ايميلي است كه براي يك عضو كميته نقل‌وانتقالات فيفا كه دست بر قضا مليت سرزمين‌هاي اشغالي را دارد ارسال شده.
مقامات فدراسيون ادعا مي‌كنند از مليت آقاي «امير ناون» بي‌اطلاع بوده‌اند و تنها شناخت‌شان از وي مربوط به فعاليت او در حوزه نقل‌وانتقالات بوده است. بيانيه ديروز البته در انتها، به پايبندي فدراسيون به مواضع نظام تاكيد كرده و از لغو بازي دوستانه تيم نوجوانان با نوجوانان اسراييلي در ايتاليا در سال جاري به عنوان سند اين ادعا نام برده است.
خداحافظ آقاي عظيم‌زاده
بعد از آن همه هياهو، طبيعي‌ترين اتفاقي كه مي‌شد انتظارش را كشيد استعفاي خاطي اصلي، منصور عظيم‌زاده است كه در كميته روابط بين‌الملل فدراسيون فوتبال بر مسند كار نشسته بود. عظيم‌زاده در حالي ديروز استعفايش را تقديم علي كفاشيان كرد كه اين كناره‌گيري، بدون ترديد مورد موافقت رييس خوش خنده، اما پردردسر فدراسيون فوتبال قرار خواهد گرفت. نكته جالب در حاشيه مسايل اخير حمله برخي سايت‌ها و خبرگزاري‌ها نزديك به دولت به فدراسيون فوتبال بود كه در راستاي انتقاد همه جانبه ماه‌هاي اخيرشان به علي كفاشيان، اين بار دلل مطلوب و مناسب يافتند. خبرگزاري فارس و سايت رجانيوز، از اين جمله‌اند.
اتفاقي در ارتباط با فتنه‌هاي اخير!
اما برخي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي – مجموعه‌اي كه طي سال‌هاي اخير نشان داده به حوزه فوتبال علاقه خاصي دارد – نيز در قبال اين موضوع بسيار جالب بود. آنچه مسلم به نظر مي‌رسد اين است كه امروز مساله مورد بحث در كميسيون فرهنگي مجلس هشتم بررسي خواهد شد تا نظرات نمايندگان پارلمان در اين زمينه روشن شود. با اين وجود، برخي از اهالي بهارستان در مصاحبه‌هاي ديروزشان به تندي اين رخداد را مورد نكوهش قرار داده بودند و در اين ميان حتي يكي مثل جواد آرين‌منش – نماينده مشهد – تا آنجا پيش رفته كه ادعا مي‌كند: «ما اين اقدامات را با فتنه‌گري اين روزها بي‌ارتباط نمي‌دانيم و معتقديم حتما اين اقدامات بايد مورد برسي قرار بگيرد.» اين اظهارنظر عجيب نايب رييس كميسيون فرهنگي در حالي مطرح مي‌شود كه فاطمه رهبر، از ديگر اعضاي اين كميسيون نيز اشتباه انجام شده را نابخشودني تلقي مي‌كند: «وقوع اين اتفاقات نشانگر ضعف مديريتي فدراسيون است. اگر اقدام مورد نظر عمدا صورت پذيرفته باشد، بايد به شدت با خاطيان برخورد شود، اما وقوع سهوي آن نيز اشتباهي نابخشودني است.»


اکنون ساعت 01:53 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


انجمن هواداران پرسپولیس توسط سرور مجازی گروه کامپایلر هاست و میزبانی میشود